پلاتینی؛ شاهزاده دزدها

بدست مدیر سایت • ۱۷ شهریور ۱۳۸۸ • دسته: دسته‌بندی نشده

فیلم ” مالنا ” ( جوزپه تورناتوره ) فصل به یاد ماندنی ای دارد که در آن زنان دهکده ایتالیایی با لذت تمام مونیکا بلوچی را زیر مشت و لگد می گیرند و به بهانه اینکه او با آلمان ها رابطه داشته تا می خورد کتکش می زنند و زیبایی اش را نابود می کنند. نکته مهم در این فصل چهره ی این زنان روستایی است که از نظر معیارهای زیبایی شناختی به هیچ وجه نمی توان گفت زیباست, یا حتی اصلا نزدیک زیبایی است. نبوغ تورناتوره در همین جا رخ می نماید. آنچه انگیزه این توحش نسبت به زنی بی دفاع را فراهم می کند نه حس میهن پرستی و نه میل به آزادی, که عقده ی محض است. ” عقده حقارت ” وقتی سر باز می کند و زمینی برای جولان می یابد بدل به سلاحی مرگبار می شود که با حرص و شهوتی مهارناپذیر هرچه سر راهش هست را نابود می کند. مردمی که دچار این عقده شده اند را هم خیلی راحت می توان با چند شعار فریب داد. اینکه همه بدبختی و تنگدستی فقرا را به گردن سرمایه داری بیاندازند, شوری توده ای می زاید که به سادگی قابل مهار نیست. اغلب دیکتاتور های تاریخ و رهبران فاشیست و نازیست هم از همین فرمول ساده بهره می گرفتند. هیتلر می گوید تمام بدبختی آلمان از یهودی ها است که اقتصاد کشورشان را نابود فلج کرده اند و باید آنها را نابود کرد. موسولینی و فرانکو هم به بهانه ایجاد اتحاد ملی و عدالت برای همه دست به کشتار می زنند. نکته جالب اینجاست که در سویی دیگر نظام های مارکسیستی و کمونیستی پدید می آیند که خود با وعده عدالت برای توده مردم, اول قشری بالا دست را نابود می کنند و بعد تلاش می کنند زندگی مردم را چون محصولاتی کارخانه ای یکسان سازند. همه این شعارها و وعده ها برای پابرهنه ها و به اصطلاح مظلومین به مثابه راهی برای انتقام و تخلیه ی همه این عقده ها است. اما کنایه ی اصلی جایی نهفته است که مظلوم وقتی به قدرت می رسد خود بدل به ظالمی می شود ددخو تر از ظالم سابق و این چرخه همینطور می چرخد و پیش می رود. حالا در قرن بیست و یکم و در پدیده-ورزش فوتبال به چهره ای بر می خوریم که گویا قصد دارد نقش رابین هوود زمانه را بازی کند, یا رهبر یک حزب کمونیست. برای این کار آدمهایش را هم پیدا کرده است و رفیق شفیقش کارل هاینتز رومینیگه راه هم در کنارش می بیند. رومینیگه که مدیر لیگ قهرمانان اروپا است فصل پیش با همکاری پلاتینی هرطوری بود تیمی غیر انگلیسی را به فینال فرستاد و در این راه عدالت گسترش چلسی را در استمفورد بریج سلاخی کرد. اما انگار دلشان به این هم راضی نشد و با ترفندی جدید به سراغ چلسی آمدند؛ تیمی که تنها گناهش ثروتمند بودن مالکش است و از دید آقایان و خیلی های دیگر محکوم به فنا. داستانی که برای محرومیت چلسی سر هم شد حالا دارد ابعادی گسترده تر می گیرد. جناب پلاتینی سر نخ را داد و هوادارانش در تیم های کوچک دنبالش را گرفتند. منچستر یونایتد این خطر را بیش از همه حس می کند. امروز در یکی از روزنامه های انگلیسی می خواندم که یک تیم لیگ دوی جزیره همین اتهام را به چند باشگاه لیگ برتری زده و می خواهد دنبالش را بگیرد. اگر اینطور پیش برود بعید نیست فصل دیگر پلاتینی قانونی تصویب کند که چون تیمهای لیگ برتر ثروتمند هستند حق ندارند در لیگ قهرمانان شرکت کنند تا تیم ها در این جام همسان شوند. بعد حتما نوبت به بارسا و رئال می رسد که چون ستاره های فوتبال اروپا دوست ندارند در آلمان و فرانسه بازی کنند و این غول های اسپانیایی را انتخاب می کنند, محروم شوند. همینطور که پیش برویم با توجه به توانایی های آقایان پلاتینی و رومینیگه فینال سه سال دیگر لیگ قهرمانان بین آپوئل نیکوزیای و باته بوریسوف برگزار خواهد شد و پلاتینی نهایتا به وعده اش که همانا دفاع از تیمهای کوچک و توسعه فوتبال در اروپا بود, عمل خواهد کرد. استدلال همراهان پلاتینی در این راه هم جالب است. وقتی هوادارن لیگ برتر از کیفیت فوتبال زیبا و قدرتشان لذت می برند, این حامیان عدالت و کشته مردگان برابری با لحنی نیش دار می گویند : ” هر کی تیمش را به عرب ها و روس ها بفروشد همین می شود. ” دوستان گویا بیزنس را با کمک به فقرا و صدقه دادن اشتباه گرفته اند. چرا آبراموویچ و شیناواترا و بقیه لیگ برتر را انتخاب می کنند؟ چرا سراغ سری آ نمی روند؟ مسلم است. چون بازگشت سرمایه شان اینجاست. این نوع معامله کردن اتفاقا بسیار شرافتمندانه است. هم چلسی به سود خودش و هواداران و بازیکنانش از پول آبراموویچ استفاده می کند و هم آبراموویچ سرمایه گذاری مطمئنی کرده است. دوستانی که تیم های انگلیسی را به خود فروشی متهم می کنند دقیقا من را به یاد همان زنان روستایی کریهی می اندازند که زنی زیبا را کتک می زنند. چرا این سرمایه ها به فوتبال ایتالیا تزریق نمی شود. چون حتی مالکیت این باشگاه ها هم مافیایی است و همین فوتبال ایتالیا را آنقدر تضعیف کرده که در چند سال گذشته بیشتر به جسدی متحرک می ماند. اسپانیا هم که دو قطب بزرگ خودش را دارد که یکی با بودجه دولت و دیگری به لطف هواداران میلیونیش کار خود را پیش می برند. پس سوال اینطور می شود که چرا سرمایه گذاران فوتبال لیگ برتر را انتخاب نکنند؟ لیگی که حالا عملا بدل به کالای لوکسی شده که همه برای گرفتن حق پخش زنده آن سر و دست می شکنند, امروز حکم تیغی دارد که در چشمان پلاتینی و همداستانهایش فرو می رود. موسیو رابین هوود که قصد دارد از ثروتمندان بدزد و به فقرا بدهد برنامه های زیادی برای آینده در نظر گرفته است. فعلا که جهان به سمت و سویی پیش می رود که اتفاقا در همه عرصه ها, از سیاست گرفته تا ورزش و هنر, همین وعده های پوپولیستی جواب می دهد و همین چپ گرایی کلبی مسلکانه هوادار دارد. پلاتینی هم بخشی از همین موج است که بر سر فوتبال اروپا فرود می آید. خب, میشل پلاتینی فعلا پشت زین است, اما نوبت زین به پشت گرفتن هم می رسد. توضیح: تیتر یادداشت برگفته از فیلمی به نام ” رابین هوود؛ شاهزاده دزدها ” ( کوین رینالدز- ۱۹۹۱ ) است.

*آرش حقیقی

دیدگاه خود را بیان کنید.